صفحه نخست / درس خارج فقه / دروس سال تحصیلی 96-97

صوم جلسه هفتاد و پنج






باسمه تعالی

دو مسأله هم مرحوم سید در رابطه با اعتکاف عبد ذکر کردند، اولین مطلب اینکه اعتکاف عبد باید با اذن مولا باشد قاعدتاً به خاطر اینکه مستلزم ذهاب حق مولا است، این سه روز می خواهد در مسجد بماند شاید مولا کارهایی دارد بیرون مسجد قاعدتاً به خاطر این است و الّا اینکه هر کاری باید به اذن مولا باشد این معلوم نیست مثلا نماز بخواهد بخواند، نماز مستحبی حتما باید به اذن باشد این دلیل واضحی ندارد.

چند مطلب را در همین مسأله اول ایشان فرموده اند اول اینکه بدون اذن باطل است، دوم اینکه اگر در اثناء اعتکاف آزاد شد لازم نیست تمام کند برای اینکه اصلش بدون اذن بوده اگر چنانچه با اذن مولا شروع کرد در اعتکاف در بین آزاد شد، با اذن شروع کرده بوده ولی در بین آزاد شد قبل از اتمام دو روز لازم نیست اتمام کند برای اینکه هنوز دو روز کامل نشده است ولی اگر دو روز کامل شد اینجا خواه نا خواه روز سوم را هم باید انجام دهد البته اگر اعتکاف واجب مثل نذر است که آن هم مزاحم حق مولا نباشد آن قبل از دو روزش هم باید تکمیل کند، این مسأله اولی است که ایشان ذکر کردند.

یک تیکه ای راجع به تأویلات فقهی هم اینجا بگوییم بد نیست، اهل معرفت احکام را هم در آن یک تأویلاتی دارند همان طوری که در قرآن تأویلاتی هست، ما در تفسیر قرآن معتقدیم به تفسیر تأویلی همان طوری که در آیات قرآن تفسیر تأویلی هست در احکام هم این گونه هست اگر چنانچه فتوحات مکیّه ابن عربی را ملاحظه کنید جلد سوم و چهارم تمام احکام فقهی را به صورت تأویلی بحث می کند حالا بد نیست به تناسب آخر سال و آخر هفته تقریبا این را عرض کنیم.

همه انسان ها عبد خدا هستند چنانکه همه عالم به نوعی عبد خدا هستند، همه عبد هستند آسمان و زمین، انسان ها و حیوانات، اشجار و همه و هرکاری که می خواهند انجام دهند با اذن مولا و با توفیق مولا، اذن تکوینی، اذن تشریعی، اگر خدا نخواهد انسان موفقیت پیدا نمی کند گر می برندت واصلی بر می روی بی حاصلی، رفتن کجا بردن کجا توفیق ربّانی است این، خدا بخواهد انسان موفق شود در یک مسیری اگر آزاد شد از قید هوا و هوس، غضب و شهوت می تواند در مسیر آزادی و حریّت به مدارجی برسد ولی اگر اول برده بود و بعد آزاد شد به آن کمال نمی رسد گرچه توبه انسان را پاک می کند ولی بالاخره فرق می کند، موارد ریز دیگری هم هست حالا ایشان بحث فقهی اش را مطرح کردند.

مسأله دومی در همین زمینه ایشان مطرح کردند اول اینکه مولا اگر اذن داد می تواند بعدا از اذنش برگردد، اذن داد که عبد برود معتکف شود و عبد هم معتکف شد گفته اند می تواند برگردد از اذنش، آیا همین طور هست؟ عبارت ایشان این است اذا أذِن المولی جاز الرجوع عن الإذن اما ما لم یمض یومان در صورتی که دو روز کامل نشده باشد، اگر دو روز کامل شد دیگر واجب است که روز سوم را هم انجام بدهد و چنانچه اگر به نذر به اذن مولا وارد شده بوده آن دو روز را هم دیگر نمی تواند به هم بزند.

در غیر عبد هم این مسأله مطرح هست مثلا کسی اجازه داد مرده را در زمین ملکی این دفن کنند حالا وقتی دفن کردند آمده می گوید نمی خواهم و مرده را در بیاورید یا مقدمات دفن فراهم شده است این ها اگر بخواهند جای دیگر بروند به نوعی متضرّر می شوند، در آن جاهایی که متضرر می شوند در حُر، در غیر عبد آن جا نمی تواند برگردد برای اینکه لاضرر و لا ضرار جلویش را گرفته است قضیه سمورة بن جُندب در ملک خودش بود ولی در عین حال موجب ضرر دیگران بود موجب ضرار بود بنابراین در آن جاها که موجب ضرر است یا ضرار، ضرر خلاف نفع است و ضرار خلاف راحتی است در مشکل می افتند اینجا نمی تواند برگردد.

بنابراین در مورد عبد چطور، اذن داد که برود معتکف شود و رفت معتکف شد حالا هر لحظه می تواند برگردد؟ وقتی می خواهد برگردد یعنی کارهایی که این دو روزه عبد کرده و به اعتکاف نادیده گرفته شود این یک نوع ضرار نیست؟ یا بگوییم لا ضرر و لا ضرار برای غیر عبد است؟ چنین دلیلی نداریم که بگوییم اطلاق ندارد و برای غیر عبد است یا بگوییم این ضرار نیست، رفته مقدمات اعتکاف را فراهم کرده است با چه مشکلاتی که معمولا عبید در برابر مولا آن مشکلات را دارند، توانسته برنامه هایش را جور کند که برود معتکف شود و مولا هم اذن داده است حالا رفته شروع کرده و می خواهد نتیجه گیری کند و بیاید بگوید به هم بزن، خیلی به نظر بعید می آید ولی به هرحال سید فتوایی داده است چون این مورد عمل نیست دیگر آقایان هم خیلی متصدّ این موضوع نشده اند.

در قضیه ای که دو روز کامل شده باشد او نمی تواند برگردد تمسک شده است به حدیث لا طاعة لمخلوق فی سَخة الخالق دو روز کامل گرفتی واجب است که روز سوم را هم بگیرید حالا این می خواهد از اذنش برگردد این خلاف این حدیث است لا طاعة لمخلوق فی سخة الخالق بعید نیست که قبل از دو روزش هم نتواند برگردد به خاطر همان ضراری که عرض کردیم، اذن داده است با اذن این وارد شده و معتکف شده است ولی بالاخره در یک ضرار و مشکلی می افتد که باید به هم بزند مشکل لازم نیست مشکل مادی باشد، مشکل روحی مثلا شدیدا معذّب می شود از این به هم خوردن، یک آدم متدیّنی مثلا زیارت عاشورا شروع کرده است وسط کار به او بگویند که نباید ادامه بدهی، می خواهد نتیجه گیری کند حالا اگر یک چهل روز گرفته است به عنوان زیارت عاشورا یا هر جهت دیگری، سی و نه روز را انجام داده است حالا به او بگویند نه لازم نیست مثلا از نظر مکان یا جهات دیگر، به نظر مشکل می آید البته اگر حق رجوع داشته باشد آن نذر و این ها را هم اگر داشته باشد به هم می خورد برای اینکه میزان در رجحان، رجحان حین العمل است موقعی که خواست عمل کند به این نذر رجحانش به هم خورد به خاطر نهی مولا ولی در صورتی که مولا بتواند برگردد، اگر مولا می تواند برگردد نذر عبد هم به هم می خورد ولی اگر گفتیم خود این جایز نیست برگردد و این ضرار است و دلیل اختصاص ندارد به غیر عبد، این خلاصه دو مسأله ای که ایشان راجع به عبد اینجا مطرح کردند.

پس خلاصه این شد که باید به اذن مولا باشد و اگر مولا اذن داد در دو روز اول می تواند برگردد، دو روز اگر کامل شد دیگر نمی تواند برگردد، اگر نذر کرده بود عبد که این کار را انجام دهد و مولا هم اجازه داده بود در این نذرش این نمی تواند برگردد، اگر حق رجوع داشت این رجحانش به هم می خورد رجحان حین العمل منظور است ولی بسته به این است که بتواند برگردد، به نظر ما یک ضرار است و برگشتش مشکل است، این خلاصه این دو مسأله مورد عمل هم که نیست لذا آقایان زیاد نایستاده اند و از اینجا سریع گذشته اند.

در اعتکاف حق بیرون آمدن از محل اعتکاف ندارند الّا لحاجة منظور از این حاجت چیست؟ مرحوم سید اینجا خیلی توسعه داده است تعبیرات ایشان این است برای اقامه شهادت، پرونده ای در دادگاه مطرح است و این باید برود شهادت دهد، برای حضور جماعت، جماعت یعنی نماز جماعت یا مطلق اجتماع مذهبی حالا اجتماع غیر مذهبی را نمی گوییم، یک جلسه مذهبی بنا هست برگزار شود راجع به مسأله ای راجع به تأیید فلان لایحه مثلا، حضور الجماعة ندارد صلاة الجماعة، تشییع که قاعدتا تشییع میّت است و لو اینکه این مرده ای که می خواهیم تشییع او برویم عیناً برای ما لزوم ندارد مثلا قوم و خویش نیست و توقعی نیست از ما، تشییع یک مؤمنی است می گوید به خاطر این هم می شود بیرون رفت بعد دارد و کذا فی سائر الضرورات العرفیة أو الشرعیة الواجبة أو الراجحة فی امور الدنیاء أو الآخرة لمصلحة نفسه أو غیرة خیلی توسعه داد، برای هر امر راجحی یا واجب، شرعی یا عرفی، رجحان دنیایی یا آخرتی، برای خودش مصلحت دارد که شرکت کند یا برای دیگران این همان قضیه اقامه شهادت برای دیگران است و خودش دخالتی در این قضیه ندارد، اگر هیچ چیزی نباشد جایز نیست باید یک رجحانی به این صورت باشد، این نظر مرحوم سید است.

اما چیزی که قبلا خواندیم عبارت روایت این بود که لحاجة لابد منها یعنی ضرورت قاعده اش این است حالا یک تشییع جنازه ای هست خیلی ها دارند تشییع می کنند، یک وقت تشییعی هست که اگر سبک برقرار شود اهانت به میّت است، این هم مسأله ای است در تشییع جنازه، تشییع جنازه مستحب است معلوم ولی اگر خلوت باشد اهانت به میّت است، یک شرایط خاصی دارد مثلا یک مرجع تقلیدی مورد توجه است حالا تشییع او خیلی بخواهد سبک برقرار شود اهانت هم به این شخص است هم تا حدودی اهانت به مذهب است اینجا بعید نیست تشییع واجب باشد، هر گونه اهانتی که به نوعی برگردد به مذهب حرام است.

برای من یکی از بزرگان نقل کردند که روز برفی مرحوم آقا شیخ عبدالکریم حائری می خواست برود درس اصحاب آستانه حضرت معصومه در اتاق نشسته بودند گرم و نرم و می گفتند و می خندیدند حاج شیخ را وقتی دیدند یکی از آن ها بلند گفت این شیخ در این روز برفی هم دست از دکان خودش برنمی­دارد

به همین تعبیر بعد از اینکه حاج شیخ رد شد این مبتلاء شد به یک دل درد شدید تا عصر هرچه دکتر آوردند خوب نشد خودش گفت می دانم چرا این طور شدم برویم پیش حاج شیخ بلکه من را حلال کند پیش حاج شیخ رفتند و حاج شیخ گفت من از حق خودم گذشتم ولی مسأله فقط مسأله من نبوده، به من مربوط نیست مربوط به آقا امام زمان است بالاخره یکی از بزرگان برای من نقل کرد گفت همان شب آن شخص مرد با یک دل درد، گاهی بعضی چیزها هست که مستحب است ولی در شرایط خاص واجب می شود، اگر تشییع سبک برقرار شود اهانت به مرجعیت، اهانت به مذهب است، در تشییع جنازه مرحوم آقای خوئی چون خیلی خلوت بود همه اظهار تأثر و تأسف می کردند، می گفتند غریبانه، دیگر همه می دانند بعضی از ائمه ما هم که ابتدا غریبانه تشییع می شدند همین مسأله مطرح شده است.

علی ای حال لحاجة لابد منها در روایت داشت باید یک ضرورتی در کار باشد حالا تشییع متعارف معمولی که دیگران هم در شرایط متعارف هم بروند خبری نیست و چیز مهمی نیست اینجا لزومی ندارد اعتکافش را به هم بزند و جایز هم نیست، به این توسعه ای که سید گفته است خلاف دو روایتی بود که دیدیم بنابراین فرمایش ایشان را نتوانستیم بپذیریم.

مسأله بعدی اگر در حال اعتکاف جنب شد اجنب المعتکف درحال اعتکاف در مسجد، اگر می تواند همان جا غسل کند همان جا واجب است غسل کند آیا مطلقا یا مقایسه کند با زمان خروج، درحال اعتکاف محتلم شده است دو دقیقه طول می کشد تا از مسجد بیرون برود غسلش هم دو دقیقه طول می کشد اینجا باید فورا غسل کند برای اینکه همین الآن می تواند از این حالت بیرون بیاید، اگر چنانچه زمان غسل کمتر از زمان خروج باشد که واجب است که همین جا غسل کند مثلا زمان غسل دو دقیقه و زمان خروج از مسجد سه دقیقه است و اگر بخواهد بیرون برود یک دقیقه بیشتر جنباً در مسجد مانده است این واجب است که همان داخل غسل کند برای اینکه زمان غسلش کمتر از زمان بیرون رفتن است، اگر مساوی شدند هم می تواند غسل کند و هم می تواند بیرون برود اینجا مخیّر است یا اینکه بگوییم در این صورت هم داخل مسجد غسل کند برای اینکه رفتن بیرون برای ضرورت است حاجة لابد منها است این لابد منها نیست برای اینکه دو دقیقه بیرون رفتنش طول می کشد و همان دو دقیقه هم با غسل طول می کشد پس دو دقیقه می تواند همین جا از حالت جنابت بیرون بیاید پس این باید همین جا غسل کند، زمانش یکی است ولی وقتی زمانش یکی است بنابراین بیرون رفتن حاجت ضروری ندارد همین جا غسل می کند، هر دو هم دو دقیقه طول می کشد هم غسل کردن و هم بیرون رفتن پس اینجا هم واجب است که داخل مسجد غسل کند.

اگر زمان خروج کمتر از زمان غسل کردن است باید سریع بیرون برود، بنابراین مقایسه کند بین زمان خروج و زمان غسل کردن اگر مساوی شد باید در مسجد غسل کند برای اینکه حاجة لابد منها ندارد برای خروج، اگر زمان خروج بیشتر شد باید حتما داخل مسجد غسل کند اگر زمان غسل بیشتر شد باید حتما خارج شود خلاصه میزان کلی حاجة لابد منها است باید این اندازه گیری کند و خودش ببیند چگونه هست اینکه بیرون برود یا داخل مسجد غسل کند.

مسأله بعدی اگر قسمتی از مسجد را که قبلا دیگری آمده است و برای اعتکاف تصاحب کرده است مثلا پتویش را انداخته یا پرده ای انداخته خلاصه وسایلش را آن جا گذاشته که پیداست اینجا اعتکاف فلان شخص است حالا یک کسی آمد وسایل او را کنار زد و آن جا را غصب کرد و آن جا را برای اعتکاف خودش گرفت آن وقت آیا این اعتکاف درست است یا خیر؟ مرحوم سید دارد الاقوا اعتکاف این باطل است برای غصب در محل، اعتکاف برای قرب است و این آدم با این عمل غصب می کند بنابراین باطل است بعد می گوید همین طور اگر کسی این مکان را نگرفته است ولی پتویش را اینجا گذاشته است و به قصد تصرف مکان هم نبوده است ولی پتو را فلانی اینجا گذاشته و او بر می دارد می برد غصب مکان نیست، این بیاید روی این پتو بنشیند در حالت اعتکاف در صورتی که او راضی نیست کسی روی پتویش بنشیند، بعضی ها حساس هستند نسبت به وسایل خودشان، می گویند این هم اعتکافش باطل است.

در اینکه اگر کسی قبلا آمد یک جای عمومی را انتخاب کرد برای کار خودش دیگری حق ندارد مزاحم این شود و اختصاص به مسجد هم ندارد، در خیابان، حالا خیابان که شارع عام است باید مزاحم رفت و آمد مردم نشوند، یک خیابانی را نمی شود گرفت ولی به لحاظ جهات امنیتی نگذارد مردم آن جا رفت و آمد کنند جلوی عبور مردم را بگیرد جایز نیست، مسجد هم اگر چنانچه کسی بیاید جایی را گرفته برای خودش اعتکاف، نماز جماعت یا به هرجهت دیگری کس دیگری بیاید وسایل او را کنار بزند و اینجا بایستد غصب مکان، حق ندارد این کار را بکند این معلوم است یا اینکه نباید روی فرش دیگری بنشیند و نماز بخواند و معتکف شود جایز نیست اما آیا این جایز نبودنش حکم تکلیفی است یا یک حکم وضعی هم دارد یعنی واقعا این ملک دیگری شده بوده و اینکه این می رود آن جا می نشیند غصب ملک دیگری است؟ مسجد مگر ملک کسی می شود؟ اگر ملک نشد مسجد هم مال به آن معنا که نیست، این نه مال دیگری است و نه اعتبار مالیت بر آن هست نه اعتبار ملکیت بنابراین به این چه بگوییم؟

به این می گویند حق اختصاص، کوزه دیگری کسی لگد زد شکست در خواب یا در بیداری یا به هرصورتی، کوزه دیگر مال نیست به درد نمی خورد و کسی این را نمی خرد ملک او هم دیگر نیست ارزشی ندارد اما حقّ اختصاص دارد، اگر چند نفر بخواهند این کوزه شکسته را ببرند اولویت با مالک است اما مالیّتی ندارد، اگر کلمه ملک هم به آن بگوییم ولی غصبیتش روی عنوان مالیّت ملک است، مالیّت یک ملک باید باشد تا عنوان غصبیت پیدا کند، در این گونه موارد آیا مال است، ملک است و گرفتنش غصب است یا اینکه فقط نباید مزاحمت شود تکلیفاً؟

در مشاریح عامه شوارح عمومی این گونه هست خانه هایی که ساخته می شود یک حریمی برایش گفته شده است این باید دقت شود که حریم تا چه اندازه و چگونه هست چند متر حریم دارند یا اصلا حریم ندارند و این حریم برای زمان گذشته ها بوده، الآن که شهرداری ها کوچه ها را معیّن کردند، مشخص کردند یک کسی تا این مقداری اطراف خانه خودش را باز بخواهد سیم کشی کند و امثال این ها و بگوید اینجا برای من است این ها همه مشکل است علی ای حال یک حق اختصاص داریم و یک ملکیت، ملکیت مال دیگری است، ملک دیگری است، حق اختصاص آن است که اعتبار مالیت و ملکیت دیگر ندارد اما یک حق اختصاص هست، حق اختصاص هم نباید مزاحمت کرد اما غیر غصب است، غیر غصب عنوان ملکیت و مالیّت است، حالا چند جور روایت هم داریم، در باب 56 احکام مساجد چند روایت هست.






   سه‌شنبه 9 مرداد 1397




فرم دریافت نظرات

جهت استفتاء با شماره تلفن 02537740913 یک ساعت به ظهر یا مغرب به افق تهران تماس حاصل فرمایید.

istifta atsign ayat-gerami.ir |  info atsign ayat-gerami.ir | ارتباط با ما